تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من ميخوام بزنمت، خوب؟ من بايد بزنمت، بازم خوب؟ ولي اگه تو توي چشماي من نگاه کني همينجوري که من نميتونم بزنمت که آخه ببين تو زمينو نگاه مي کني تو ميري ميشيني اون گوشه، هيچي هم نميگي، منو هم نگاه نمي کني، اگه هم داري گريه مي کني بايد بي صدا گريه کني، صورتتو هم يه جوري بگيري که من اشکاتو نبينم، وگرنه که من نميتونم بزنمت که ٬ حالا من ميزنمت٬ همونجوري هم که دارم ميزنم آروم آروم گريه مي کنم تو هم داري آروم آروم گريه مي کني٬ حالا من محکمتر ميزنم
تو توي خودت جمع ميشي، مچاله ميشي، خيلي محکم زدم، نه؟ حالا من با صدا گريه مي کنم
حالا تو داري مي لرزي ٬ ميشنوي صداي هق هقمونو که با هم قاطي شدي حالا تو يه دفه از جات بلند ميشي ٬ قدت از من خيلي بلندتره، من فک مي کنم که تو هم ميخواي منو بزني، ولي اگه منو بزني که من ميشکنم که، آخه تو خيلي زورت زياده ٬تو چشمات نگاه مي کنم ٬خيسه خيسه ٬خوشگل شدي ها کره خر ٬چشماي منم خيسه يعني؟ منم خوشگل شدم يعني؟ آخه داري يه جوري نيگام مي کني تو
بغلم کردي؟ تو جدي جدي بغلم کردي، آره؟ حالا تو بغل هم گريه مي کنيم، توي شونه هاي هم
بلند
بلنـــــــــــــــــــــــد
بلنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
بلنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
بازم بلندتر
مي لرزيم توي بغل هم تنگه تنگ ٬ من ديگه نميزنمت قول ميدم ٬باور کن
|+| نوشته شده توسط نویسنده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 17:51 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar