تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من یه پتوی چهار خونه ی کوچولوی سبک دارم با رنگای تند و شاد، قرمز و زرد و سبز و آبی و ترکیبای این چهار تا با هم. دو طرفش هم اینمدلی ریش ریش داره، عین این پتو مکزیکیا. بعدش من کولرو روشن می کنم و میام میشینم رو این صندلیه پشت کامپیوتر، بعدش سردم میشه کلی، میرم این پتوهه را محکم می پیچم دور خودم و میام دوباره میشینم رو صندلی، اونوقتش توی این ماگ گندهه یه چایی داغ خوب پررنگه اووم اووم میریزم و همینجوری که دارم کارامو می کنم یواش یواش شروع می کنم به خوردن، بعدشم هی وسطش توی ماگم  هاااا می کنم که بخار داغش بخوره تو چشمامو چشمام یه جوره خوبی بسوزن و بعدش اشکه من دربیاد و چشمام قرمز شه و خودم ازونور کیف کنم و یه لبخند گنده ای به خودم بزنم
بعدش الآنم که دارم تایپ می کنم این ریش ریش دور پتوهه اینجوری هی میکشه به مچ دستم، منم الآن داره قلقلکم میاد، واسه همین دیگه بقیه شو نمیتونم براتون تعریف کنم

|+| نوشته شده توسط نویسنده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 10:27 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar