شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه میکنند .... !
|
+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 1:18 |
علی هم رفت ... رفتنش برام خیلی سخت و غیر منتظره ست .. من با تنهایی بزرگ شدم .. با تنهایی زندگی کردم .. ولی هیچوقت به اندازه الان احساس تنهایی نکردم ... یه چیزی ته گلومه که داره خفه م میکنه . نفسم بالا نمیاد ..
پی نوشت: روزهای خیلی سختیه .. کم اوردم.
پی نوشت: من یه بازیگرم نه بازیگردان !!
|
+| نوشته شده توسط نویسنده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 21:31 |