تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ثانیه های در دار
:سرما خوردم .. تب کردم .. گلوم داره میسوزه ... تمام تنم درد میکنه ... یکی آقایی کنه پاشه بیاد اینجا منو ببره دکتر .......

: دوست دارم الان چرت بگم اینجا ... تو چی میتونی بگی؟ هوم؟! ... دوست دارم اصلا اینجا چرت و پرت بنویسم .. به تو چه اصلا؟ ... حرفی داری؟!!! ..... نبایدم حرفی داشته باشی ؟!...آره ... دعوا دارم ...  بیکار ٬ الاف ٬ وقت تلف کن ... چرا بیخودی داری وقت تلف میکنی میای اینجا چرندیاته منو میخونی؟ .. اینهمه سایت و وبلاگ باحال هست تو نت .. چه گیری دادی به این یکی حالا؟؟ ... اینجا هم دیوار کوتاه تر از دیوار من پیدا نشد؟ ...  اصلا از حرفهام چیزی حالیت میشه؟! ... ای بابا تو که داری باز میخونی  که!! .... بس کن دیگه ... با توام .. چرا از رو نمیری؟! .... میخوای روی منو کم کنی؟؟؟؟ .. حالا فرض کن روی منم کم شد ... چه نفعی به حاله تو داره .. بس کن ... خواهش میکنم بس کن ... نکن اینجوری .... با توام عزیز... بسه دیگه نخون ... ببین من اعصاب معصاب ندارما!!!!!!!!!!!!!!!!!! .. من قاطی کنم بد میشه ... نخون آقا جون .. نخون ... ای بابا !!!! .. عجب رویی داریا!!!!! ....

من از رو رفتم خدافظ

|+| نوشته شده توسط نویسنده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:46 | 
.

.

من تمام نمادهای مفرح را دوست دارم ... من اندیشه انسانی را دوست دارم .. من خدا را دوست دارم٬. من ...!

 پی نوشت: کاش میشد بعضی از لحظه هارو کش داد ...!!!

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 20:39 | 
سلام .. اوضاع بد نیست .. میگذره .. میگذره .. میگذره ... گاهی تند .. گاهی یواش .. خوب .. بد ... فقط میگذره .. کارام خیلی زیاد شدند .. این پروزه آخری هم که اخیرا به کارام اضافه شد .. دیگه فجیعا وقت کم اوردم .... کاش میشد ادم گاهی وقتا خودشو نصف کنه تا بتونه به همه کاراش برسه .

التماس دعا .

|+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:55 | 
از کجا شروع کنم برات؟؟ ... اعتراف میکنم . بالاخره خودمو پیدا کردم .. میخوام ادامه بدم .. تا آخرش .. نا اون ته ته تهش ... میدونی تا کجارو دارم میگم دیگه؟ .. تا همون فشنگ آخر .. تا انتهای همون خطی که یه عمره دنبالشم ... دیگه از این درجا زدنها از نالیدنها از این مدل حرف زدنها از نگفتنها و نخواستنها خسته شدم .... میخوام یه مدت برای خودم باشم .. برای خودی که تو یکی دیگه پیداش کردم .. میخوام .. میخوام ......... میخوامممممممم ... میخوامش .. میدونی چند وقته این کلمه رو به زبون نیورده بودم؟ ........... میخوامش.

|+| نوشته شده توسط نویسنده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:34 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar