تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

غریب

 

مادر بزرگ

گم كرده ام در هياهوي شهر

آن نظر بند سبز را كه در كودكي بسته بودي به بازوي من

در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق

خمره دلم

بر ايوان سنگ و سنگ شكست

دستم به دست دوست ماند

پايم به پاي  راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تكه تكه از دست رفته ام

در روز روز زندگانيم               

 

  حسين پناهي   

|+| نوشته شده توسط نویسنده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 21:0 | 
سلام ٬ از جاهایی که رفتم عکس انداختم که میزارمشون اینجا شما هم ببینید:

کوهستان1 ( یکی از بهترین مناظری که تو عمرم دیدم )

کوهستان2( اینجا صبحانه خوردم سوز سرمای وحشتناکی داشت! )

کوهستان3

 کوهستان4

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 و ساعت 20:21 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar