تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بعضی وقتا منم فکر می‌کنم زندگی ساده‌ست و تمام پیچیدگیش واسه اینه که نمیتونیم سادگیش رو ببینیم ... بعضی وقتا هم وسط زندگی کردن باید نگاش کردن و یه کم هم بوسش کرد دیگه نه ؟ اینجوری شاید خر شد یه کم بیشتر حال داد !! ٬ قبلا هم گفتم همشم که زندگی کردن نیست ... آدم وقتی می‌تونه معنی زندگی کردن رو بفهمه که از زندگی کردن بگذره . همه‌ی اون چیزی که یه عمر برات تعریف شده بودن رو کنار بذاری ٬ بعد ............. نه ٬ نه ٬ نه عزیزم ... این یه معامله نیست ٬ اصلاً کیه که حاضر باشه اگه خورد زمین دوباره پاشه برگرده عقب ؟ اصلاً کیه که بتونه ادعا کنه میتونه ؟!

پی نوشت ۱: زندگی محبس بی‌دیواری ست ... و تو محکوم به حبس ابدی ...

پی نوشت۲: زندگی زیباست و اینا ... البته فقط از اون جهت !

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 18:52 | 
من یه پتوی چهار خونه ی کوچولوی سبک دارم با رنگای تند و شاد، قرمز و زرد و سبز و آبی و ترکیبای این چهار تا با هم. دو طرفش هم اینمدلی ریش ریش داره، عین این پتو مکزیکیا. بعدش من کولرو روشن می کنم و میام میشینم رو این صندلیه پشت کامپیوتر، بعدش سردم میشه کلی، میرم این پتوهه را محکم می پیچم دور خودم و میام دوباره میشینم رو صندلی، اونوقتش توی این ماگ گندهه یه چایی داغ خوب پررنگه اووم اووم میریزم و همینجوری که دارم کارامو می کنم یواش یواش شروع می کنم به خوردن، بعدشم هی وسطش توی ماگم  هاااا می کنم که بخار داغش بخوره تو چشمامو چشمام یه جوره خوبی بسوزن و بعدش اشکه من دربیاد و چشمام قرمز شه و خودم ازونور کیف کنم و یه لبخند گنده ای به خودم بزنم
بعدش الآنم که دارم تایپ می کنم این ریش ریش دور پتوهه اینجوری هی میکشه به مچ دستم، منم الآن داره قلقلکم میاد، واسه همین دیگه بقیه شو نمیتونم براتون تعریف کنم

|+| نوشته شده توسط نویسنده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 10:27 | 

 

فاصله رو من حس می کنم٬ تو هم حس می کنی؟ ماها داریم نقش بازی می کنیم٬ می خندیم

 

که بگیم هیچ فاصله ای نیست همه چیز خوبه٬ به همون خوبیه قبل. هر کی اون یکی رو خر می کنه

 

اما دیگه بسه ... نه؟ می دونی٬ فاصله ها توی یه لحظه پیدا میشن٬ همه شون فقط تو یه لحظه٬

 

همه چی از یه لحظه شروع میشه٬ همه چی تو یه لحظه شروع میشه٬ تو یه لحظه هم تموم میشه

 

همه لحظه ها رو باید کشت٬ بعد از اول باید برای لحظه‌ها زندگی کرد.

 

 

 

 

 

پی نوشت: تو چشمام نگاه نکن٬ نگاه نکن٬ بهت نمیگم چرا ولی نگاه نکن...........

 

 

 

پی نوشت: این  (کلیک کن) خیلی بهم چسبید.

 

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 12:22 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar