تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
 

حقیفته عزیزم٬ به همین سادگی٬ یه روز نگران میشی٬ زنگ میزنی٬ نیسنم هی زنگ میزنی
تا یکی رو بالاخره پیدا میکنی که بهت میگه دوماهه مرده. به همین سادگی
یکی اون ور میمیره٬ یکی که تو یه روزی هر روز تو کوچه باهاش بازی میکردی
یکی که ..
یکی مرده دیگه٬ مثل هزار نفری که هر کدوم یه گوشه‌ی دنیا هر دقیقه می‌میرن
به همین سادگی
به همین سادگی
به همین سادگی
و تو هی فکر میکنی٬به همین سادگیش
همین.

پی نوشت: هر بار که درد میکشی٬ له میشی٬ با خودت میگی این آخرین دفعه‌ست٬برگشتی وجود نداره٬ ولی...

|+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:18 | 
من فکر کردم مردم ٬

هوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوس دالم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:44 | 
هنوز زندم٬

 

 

|+| نوشته شده توسط نویسنده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:58 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar