تبليغاتX
آخرین حرفهای یک بازنده
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
من هيچوقت در کيفهاي ديگرون شريک نبودم ٬ هميشه يه احساس سخت يا يه بدبختي جلوي منو گرفته. درد زندگي درد اشکال زندگي .... اما از همه ي اين اشکالات مهمتر جوال رفتن با آدمهاست٬ شر جامعه ي گنديده شون شر خوراک و پوشاک. همه ي اينا دائما از بيدار شدن وجود حقيفي ما جلوگيري ميکنه. يه وقت بود داخل اونا شدم٬ خواستم تقليد سايرين رو در بيارم٬ ديدم خودمو مسخره کردم٬ حس ميکردم که هميشه و همه جا خارجي هستم. هيچ رابطه اي با ساير مردم نداشتم . من نميتونستم خودمو به فراخور زندگي سايرين دربيارم. هميشه با خودم ميگفتم : روزي از جامعه فرار خواهم کرد و در يه دهکده يا يه جاي دور منزوي خواهم شد. من نميخواستم خودمو محکوم افکار کسي بکنم يا مقلد کسي بشم.من اصلا تنبل آفريده شدم . کار و کوشش مال مردمه تو خاليس٬ باين وسيله ميخوان چاله اي که تو خودشونه پر بکنن . مال اشخاص گدا گشنس که از زير بته بيرون اومدن. ولي اجداد من که تو خالي بودن زياد کار کردنو و زياد زحمت کشيدن اين چاله تو اونا پر شده بود و همه ي ارث تنبليشونو بمن دادن. من افتخاري به اجدادم نميکنم . علاوه بر اينکه توي اين مملکت طبقات مثه جاهاي ديگه وجود نداره و هر کدوم از دوله ها و سلطنه ها رو درست بشکافي دو سه پشت پيش اونا دزد يا گردنه گير يا دلقک درباري و يا صراف بوده حالا اگه زياد پاپي اجدادمون بشيم بالاخره جد هر کسي به گوريل و شمپانزه ميرسه. اما چيزي که هست من براي کار آفريده نشده بودم. اشخاص تازه به دوران رسيده ي متجدد اونهايي که بقول خودشون کم نميارن فقط ميتونن به قول خودشون توي اين محيط عرض اندام بکنن . جامعه يي که مطابق سليقه و حرص و شهوت خودشون درست کردن و در کوچکترين وظايف زندگي بايد قوانين جبري و تعبد اونا رو مثه کپسول قورت داد! اين اسارته که اسمشو کار گذاشتن و هر کسي بايد حق زندگي خودشو از اونا گدايي کنه ! توي اين محيط فقط يه دسته دزد احمق بي شرم و ناخوش حق زندگي داره و اگه کسي دزد و پست و متملق نباشه ميگن : آدم نيست...

                                                                                                              "صادق هدایت"

|+| نوشته شده توسط نویسنده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت 18:22 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar