| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سلام .. اوضاع بد نیست .. میگذره .. میگذره .. میگذره ... گاهی تند .. گاهی یواش .. خوب .. بد ... فقط میگذره .. کارام خیلی زیاد شدند .. این پروزه آخری هم که اخیرا به کارام اضافه شد .. دیگه فجیعا وقت کم اوردم .... کاش میشد ادم گاهی وقتا خودشو نصف کنه تا بتونه به همه کاراش برسه .
التماس دعا . |+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:55 |
از کجا شروع کنم برات؟؟ ... اعتراف میکنم . بالاخره خودمو پیدا کردم .. میخوام ادامه بدم .. تا آخرش .. نا اون ته ته تهش ... میدونی تا کجارو دارم میگم دیگه؟ .. تا همون فشنگ آخر .. تا انتهای همون خطی که یه عمره دنبالشم ... دیگه از این درجا زدنها از نالیدنها از این مدل حرف زدنها از نگفتنها و نخواستنها خسته شدم .... میخوام یه مدت برای خودم باشم .. برای خودی که تو یکی دیگه پیداش کردم .. میخوام .. میخوام ......... میخوامممممممم ... میخوامش .. میدونی چند وقته این کلمه رو به زبون نیورده بودم؟ ........... میخوامش.
|+| نوشته شده توسط نویسنده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:34 |
تو سفرم ... جای همه خالی٬ همه چی توپه توپ .. آدما ٬ غذاها ٬ کوهها ٬ خاکها ٬ خطهای تو جاده ٬ سرعت غیر مجاز ٬ اون آق افسری که جریمه م کرد٬ خونه باغ ٬ سگه پدر سگ ٬ شنا ٬ دمپایی آبیه مامانم ٬ قدم زدن کنار دریا ٬ خاک بازی ٬ دیوونه بازی و ... و ... و ... . همه ی اون لحظه ها تموم شد امروز و فردا هم تموم میشه و میره .. فقط ما میمونیم و یه مشت تصویر و کلی خاطره ... گور بابای بی پدر این دنیا و تنهاییهای بعدش.
|+| نوشته شده توسط نویسنده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 13:29 |
سرم گیچ میره. خیلی خسته شدم اینجا. دوست دارم برگردم خونه خودم .. اینا برنامه ریختن برن مسافرت .. من با این سفرها زیاد حال نمیکنم .. از شلوغی زیاد خوشم نمیاد ... دوست دارم تنهایی برم یه جای دنج ... یه جایی که فقط خودم بلدمش ... میدونی کجارو دارم میگم دیگه؟
|+| نوشته شده توسط نویسنده در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 11:29 |
خب يه دوره ديگه هم تموم شد اين يعني اينكه دوباره بايد تكرار كرد .... دواره بايد چرخيد .. پس بچرخ تا بچرخيم .. |+| نوشته شده توسط نویسنده در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 14:37 |
اين بوی تازگی نيست .... بوی کهنگيه ٬ بوی پیر شدنه ٬ بوی گندیدن یه مشت آدمه که تو روزمرگیهاشون تو گذر لحظه های گهه زندگیشون مدفون شدند ... پي نوشت: تا كجا بايد ادامه داد؟! |+| نوشته شده توسط نویسنده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 12:24 |
باور کن خودمم نمیدونم کجام و دارم چیکار میکنم؟! .. اونقدر زمان داره زود میگذره که دیگه فرصت نمیکنم بشینم درست و حسابی فکر کنم ببینم دور و برم چی میگذره ... به هر حال خیلی معذرت میخوام از همه ی اونایی که وقت میزارن و میان شر و ورای منو میخونن تو هفته های گذشته اتفاقای جالبی برام افتاد .. ۲ هفته پیش بالاخره بعد از ۴ ماه و اندی یه نامه از مرحوم مغفور علی آقا چش قشنگ بدستم رسید .. این نامه بخاطر تاخیری که داشت خوب سوژه ای بود برای ۲۰:۳۰ . هفته قبل هم که آقا نیما تشریف برد خواستگاری مادرزنش تو همون نگاه اول گفته من همیشه دوست داشتم دومادم سیبیل داشته باشه
خب سال هم که دیگه کم کم داره تموم میشه ... منم دارم بارو بندیلمو جمع میکنم که عید برم خونه . امیدوارم تو روزهای باقی مونده بتونید به کارهای عقب مونده برسید .... مواظب باشید کهنگی آخر سال دمقتون نکنه ... یا حق
|+| نوشته شده توسط نویسنده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:48 |
: یه مدتیه فکر میکنم خودمو گم کردم ٬ حس میکنم منو عوض کردن .... گاهی به دنیای اطرفم شک میکنم ٬ فکر میکنم همه ی اینا ... همه ی این آدما ٬ تمومه این خونه ها ٬ خیابونا ٬ خط خطیها .... فقط یه تصور مسخرس ٬ یه توهمه ...
|+| نوشته شده توسط نویسنده در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 22:6 |
بچه كه بودم دنيارو مثله الان نميتونستم تصور كنم ... دنياي بچگيام يه خط صاف بود .. نه عرض داشت نه حجم و نه عمق ... هميشه فكر ميكردم اگه يه وقت از يه نقطه شروع كنم به دويدن و همينجوري صاف برم جلو يه جايي بايد برسم كه اونجا دنيا تموم ميشه ... هميشه برام خيلي جالب بود كه برم و اونجارو ببينم .. مطمئن بودم اون نقطه .. اون فضا نبايد مثله اين خط باشه .. . بايد كه عمق داشته باشه .. يه جوري باشه كه بشه توش دست و پا زد ... پرواز كرد .. هميشه تو هر جاده اي كه ميرفتيم خيره ميشدم به انتهاش كه ببينم كجا اين خطها اين جاده ها تموم ميشن.... كه برسم به اونجا .. اونجايي كه دنياش براي من عمق داشت .. حجم داشت .... هميشه دوست داشتم وقتي به آخر خط رسيدم .. خودمو پرت كنم تو اون فضا .. دوست داشتم حس كنم دنياي من عمق داره ... ولي هنوز نرسيدم بهش .... به جايي كه آخر خطه ... جايي كه بتونی خودتو رها کنی .. تو عمقش غرق بشي . نيست بشي ... |+| نوشته شده توسط نویسنده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 21:46 |
دو ساله شد
بهمين راحتي دو سال گذشت ... انگار همين ديروز بود من خودم را نوشتم تا فراموش نكنم كه بودم .. خودم را بين اين كلمات ميان سطرهاي اين وبلاگ نوشتم .... خودم را به طرز بي رحمانه اي تنها نوشتم تا بعدها كه خواندمش كمتر احساس تنهايي كنم ... آخر من احساس تنهايي كنم قلبم ميتركد ... من به تكاپوي تكراري اين زندگي عادت كردم ... من به پنجره اتاقم هم عادت كردم .. شب ها ساعتها به آن خيره مي مانم و دلم هم ديكر براي سكون تنگ نمي شود .. ديگر سكوني وجود ندارد من و زندگي هميشه داريم به دوره خودمان ميچرخيم تا شب ها روز شوند و روزها شب ... ديگر دلم براي تو هم تنگ نمي شود .. تو اصلا ديگر وجود نداري .. حتي ديگر بين اين خط ها هم نيستي . دلم هم ديگر برايت تنگ نمي شود. شايد فقط گاهي دلم براي "وجود نداشتنت " مي سوزد ... اينجا هم همه چيز همان شكلي است كه بايد باشد .. مردمان مي ميرند . زنده مي شوند .. به چشمانت خيره مي شوند و ساندويچ هايشان را گاز مي زنند .. از مردمان ديگر برايم حرف مي زنند و من هم بهشان لبخند مي زنم ولي ميدانم كه پنجره ام از همه شان با وفاتر است ... آنها ميروند ... هميشه ميروند همانگونه كه قبلا رفته اند ... و براستي هميشه هم بايد رفت .. و من چون بزرگ شده ام ديگر نبايد به خاطر اين گريه كنم . اين روزها كار بزرگي انجام داده ام... صبحها زودتر از خواب بلند مي شوم تا زمان بیشتری را با پنجره ام بگذرانم. و موفق بوده ام! فقط بعضی شبها که همه خوابیده اند و من صدای ضربان قلبم را میشنوم خواب میمانم ... هر از چند گاهي چیزهایی مینویسم که حتی خودم بار بعد که خواندمشان نفهمم. و خوب میدانم فردا همه چیز به روال عادی باز خواهد گشت ...
پي نوشت : از پايان اين آغاز خبري ندارم .. شايد پاياني وجود نداشته باشد . تا هستيم همه چيز آغاز است و هر پايان سر آغازي دوباره ...
|+| نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 13:45 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 مهمترين خبرهاي روز
خادم الحرمینی که العربی می رقصدفرضيههايي که پايان دنيا را رقم ميزنند! 16 نکته برای اینکه حداکثر استفاده را از باتری لپ تاپ خود ببرید سکته آیت الله توسلی در پی بی حرمتی به بیت امام كلمنته كوتاه آمد باورپذیرترین فریبهای خبری در اینترنت امواج تلفن همراه ضد سرطان هستند ستايش يك تصوير واقعى عجيب ترين دانستني هاي دنيا قاتل شهید مفتح برای خانواده اش چه نوشت؟ آرشيو پیوندها پيوندها
هدیه بانوی آبی شبحی در کنار من طوطي پرواز بسوی آرامش ابدی اسلام امکانات نداریم شرمنده
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |